|
|
|
|
|
از مدت ها پیش، برای دسترسی راحت تر به ایمیل های قدیمی، چند تا فولدر ایجاد کردم و به نام دوستان، مقاله ها، شرکت، و نام دو دوستی که دریافتی هام ازشون زیاد بود ؛ و 3-4 تا عنوان دیگه نامگذاری شون کردم. امشب نگاه کردم دیدم انتقال بعضی ایمیل ها به فولدر "دوستان" چه قدر برام سخت شده ... دوستان خوبی دارم. خیلی خوب. اما مسئله همیشه سر اون دو سه تا اسمه . به خاطرش اسم فولدر رو عوض کنم. یا ... |
||
|
+
نوشته شده در 91/02/19ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
بدترین نوع دلتنگی اونه که حتی ندونی برای کیه...؟! بعد مجبور باشی بابتش جواب هم پس بدی.... |
||
|
+
نوشته شده در 91/02/18ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
من توی سررسید 91 هنوز چیزی ننوشتم جز ساعت ورود و خروج ها؛ گاهی. توی سررسید 90 هم همین ... توی سررسید سال های بعد هم ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در 91/02/12ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
نیمه شبی دلم تنگ شده. مرور ایمیل های قدیمی. پاک کردن بعضی ها. دل دیوونه! گریه کردن بعد خوندن بعضی های دیگه. دلتنگت شدم. مخصوصاً بعد خوندن شعری که برای دوستان قدیمم ارسال کرده بودم. و برای دوستان جدیدم فورواردش کردم. من به بهار آلرژی دارم. شعر. دلتنگی. عطسه و ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
از یکی دو هفته پیش توی احوال خودم یک کمی دقیق شدم؛ دیدم شدیداً دارم در هر چیزی صرفه جویی میکنم! و پس انداز! این قدر که گاهی از چیزهایی که در لحظه می بینم و می خوام، به راحتی، و گاهی به سختی می گذرم... دوره افتادم دور میدون. برای سبک شدن، برای تلافی، یا برای هر چیز دیگری... اسمش رو نمی دونم. شنیده بودم بعضی ها، با خرید، دلشون سبک میشه. اما حس نکرده بودم. یک هفته، دو هفته، هر چیزی که دلم خواست و دیدم خریدم، برای خودم، برای دیگران. برای دلم... شنیده بودم بعضی ها، با خوردن، احساسات بد رو فراموش میکنن. و سرپوشی رو فکرهای بد می ذارن. اما نکرده بودم این کار رو. به خودم اومدم و دیدم روی ترازویی ایستادم که ۱۰ کیلو اضافه وزن رو نشون میده. خلأیی که با حرف زدن، با نوشتن، با موسیقی، و با یک مورد استثنایی فریاد زدن بر سر خدا با آخرین قدرت، پر و رفع نشده بود، با کالری پر شده بود بالاخره... نه دیگه اون آدم صرفه جوی پس اندازکن سابق هستم/ خواهم موند؛ و نه اون آدم ترسویی که از دیدن هر چیزی که دلش سمتش کشش داشت، ازش می ترسید...
|
||
|
+
نوشته شده در 91/02/07ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
من اگر دستم باز بود، می تونستم، می شد، همه خواننده هایی رو که شعرای خیلی غمگین می خونن و حالت و بد می کنن و یاد غصه های داشته و نداشته میندازن آدم رو، می بردم پیش روانپزشک. بعضی هاشون حجم غم شون طبیعی نیست. بیمارن. من اگر خواننده بودم، حتماً حتماً چهار تا شعر بر میداشتم و می خوندم حال کسی رو بدتر از اون که هست نکنه. چهار تا شعر، اون قدر شاد که... |
||
|
+
نوشته شده در 91/02/02ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
بین ۱۲ دیوانه ای که زیر باران تند دیروز تهران و توی سوز سرما، نشسته بودند و در حال لرز بستنی می خوردند، و بعد لیوان چای سر می کشیدند، حال هیچ کدام، به اندازه ی من خوب نبود ... از این نیش بزرگی که نه از ره کین بود و نه اقتضای طبیعتم. اما لذتی که در آشفته کرده خاطره ی همخاطره هاست، در دیدن عکس چنارهای ولیعصر توی چشم های تو هم نبود...! |
||
|
+
نوشته شده در 91/01/31ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
چه دنیای عجیبی! آدم شب که می خوابد خبر ندارد فردا چه اتفاقات شگفت انگیزی در راه است.
که فردا کودکی را باید در آغوش بگیرد که بی دلیل، بوی نوجوانی اش را می دهد انگار! که بنشیند روی نیمکت یخ زده ی حیاط و با دوستی قدیمی گریه کند برای مرگ دوست مشترکی... چه دنیای غیرمنتظره ای. هیچ کس جایی که فکر می کردی نیست. و جایی که باید انگار... |
||
|
+
نوشته شده در 91/01/30ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
خواب های یک بُعدی رو راحت می شه تعبیر کرد.
اما خواب های که هر سرش به آدمی، اتفاقی، نشانه ای وصل شده و کنایه می زنه، تعبیرش کار هر کسی نیست. بیدار که شدی، فقط خوشحالی؛ که زخم های دستت توی خواب بوده و نه بیداری. که کاغذهایی که برات قبل رفتن زیر سجاده گذاشته و رفته، حالا جایی که دیدی نیست؛ خوشحالی که ... بیدار که شدی آرامی، سبکی، و دلتنگ. دلتنگ یکی از اتفاق هایی که می شد تعبیر خواب هات باشه؛ اما نیست... |
||
|
+
نوشته شده در 91/01/29ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
خدایا.
این روزها همه انگار اعتقادات آدم را نادیده/ به بازی می گیرند. تو نکن لطفاْ. ادامه نده. |
||
|
+
نوشته شده در 91/01/22ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
وقت کلنجار با تمام سوالات سخت زندگی،
پای یک "خدا"ی خونسرد در میان است...
|
||
|
+
نوشته شده در 91/01/21ساعت توسط
|
||
|
|
|
|
|
باورم نمی شود اما دارم این کار را می کنم. CDهای قدیمی، گلاهنگها، گلچین بهاره، ترانه های خاطره انگیز... کمی بعد از شروع بهار شروع می کنم به خلوت کردن دورور برم. CDهایی که میلی به شنیده شدن مجددش نیست دور می ریزم... آهنگ های خیلــــی غمگین، گلاهنگ شاد، گلچین لایت، هر چیزی که روزی شنیدم و بعد از این نباید/نمیخواهم بشنوم. |
||
|
+
نوشته شده در 91/01/20ساعت توسط
|
||