نوشته بود "زنها با اشک دل می برند"
چند بار خوندم اما متوجه نشدم "زنها با اشک ، دل mibarand یا ... miborand "
کسی می دونه لیلا، چه طوری می تونه شیفته ی تک تک خواستگارهاش بشه و بعد از اومدن هر کدومشون این قدر احساسات به خرج بده؟!
با اینکه شمس العماره رو دوست دارم اما این روزا در حیرتم از اینکه چطور دختر جوون داستان یه ترازو میذاره پیش روش و هی خواستگارها رو روش سوار و پیاده می کنه ...
تو یا یک نفر و دوست داری... یا نداری ...
ضمن اینکه ۶ نفر رو با هم که دوست نداری... داری؟!
روزی که همکلاسی ها به خاطر شوق ناشی از تشکیل نشدن کلاس شیمی عمومی –به دلیل فوت ِ برادر استاد- هورا کشیدن
به خودم گفتم من هیچ وقت استاد –مربی – معلم نمی شم!
از صبح TV داره سرودای استکبار ستیزانه پخش می کنه! آقای خواننده میگه "دشمن علم و هنری آمریکا"!
میگم اول کتاب ها و ژورنال های آمریکایی رو از تو کتاب خونه های دانشگاه جمع کن... یه نگاهی هم به فیلمای آمریکایی که پخش میشه بنداز ... ! به اساتید هم بگو این قدر این سایت های آمریکایی غیر معتبر رو برای دریافت مقاله به دانشجوها معرفی نکنن. این قدر هم بین منابع کنکور کتاب های سراسر اشکال آمریکایی رو نچپون. بعد برو اون قد سرود بخون تا به قول رئیس- جهمور سرود دونت پاره بشه!
در هشتمین روز از هشتمین ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی
و در روز میلاد هشتمین امام
هشتمین فرزند ذکور خانواده
وارد هشت ماه و یک روزگی خود شد!
زود می گذره ... بفرمایید... مدارکش هم موجوده...!
این هم سند دوم
به طالع بینی بر اساس ماه تولد از یک زمانی به بعد اعتقاد پیدا کردم!
طالع بینی چینی درباره این دو نفر میگه:
متولد "آزادي" جنگجو و درعين حال محتاط است. راه او انباشتهاز تله و دام است.دشمنان وي همانند روباه مكار و خائن هستند. او نمي تواند به همان امكانات رقيبانش دست پيداكند مگرآن كهبه شر وفسادي كه مي كوشد برآن غلبه كند،آلوده شود.(که کوشید و شد!) خوشبختانه شهامت و اراده تصحيح اشتباهات خودرا دارد (البته تو مرحله قبول اشتباه گیر کرده!) امابايد ازدوستان يك روزه (منظورش خانوم ف. ر بود!) چشم بپوشد وهمراهان مبارزه رابهنحوي درست تري برگزيده.
-
عالی جناب قهوه ای پوش !بیا فالت رو بخون و همراهانت رو درست برگزین و آدم شو!
- میگم فال این دو نفر یکی بود! میگه انشاالله سرنوشتشون هم یکی باشه!
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم ...
توی ذهن و فکرم حضور پررنگی داری
توی حسرت ها و آرزوهایم نه ...
از هر آدمی که روزی روزگاری طرف صحبتت بوده، ممکنه یه تصویر موندگار تو یه لحظه ی خاص
مث تکون دادن دست به شکلی خاص
یا یه نگاه، یه جمله، یه خنده
تو ذهنت بمونه
که با شنیدن اسم اون شخص، یا یه خاطر آوردنش
تصویر اون لحظه هم میاد پیش چشمات
و کاش اون تصویر
بغض، یا خنده ی خیلی مهربانانه یا از سر شوق زیاد نباشه...!
یه لحظه تصویر یه نفر با شونه ی بالا انداخته و یه لبخند خاص اومد توی ذهنم. بعد دیدم چقدر این تصویر برام تکرار شده. و چقر از آدمای دیگه تصویرای این چنینیِ پر تکرار دارم ...
یکی از دوستان محبت کنن آخر کتاب "بی وتن" رو برای من ترجمه فارسی به فارسی بفرمایند!
اگر هم کتاب خوب و شادی می شناسید لطفا" معرفی کنید. هنگ کردم!
• نه برای جا به جا کردن رکوردها توی chicken rush، بلکه به مناسبت روز ملّی دختران، سعی کردم امتیاز بیشتری بگیرم تا چند تا خروس بیشتر کشته باشم!
با یادی از استاد محترم فیزیولوژی که وقتی برای اولین بار وارد کلاس ما شد به تک پسر ِ ورودی ما نگاهی کرد و با حیرت گفت : اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ یه خروس بین ِ این همه مرغ؟!
• قبل از ورود به اتاقی که آلوده به مواد رادیواکتیو بود، کارشناس بخش پرسید، ازدواج کردی؟ جواب دادم نه... در ادامه پرسید: باردار که نیستی؟!
چی باید گفت با آدمهایی که اول دومی رو می پرسند و دوم اولی رو؟!
• با کدوم بهونه باید، شب و از تو کوچه دزدید؟
گل سرخ ِ عاشقی رو، به غریبه ها نبخشید!
